غزل شمارهٔ ۳۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
کس نداند کز کجا آید مگر هم درد ما
عاقلان را کی خبر باشد زحال عاشقان
کی شناسد درد ما جز آنکه باشد مرد ما
خام بیدردی چه داند اشک گرم و آه سرد
دردمند پختهٔ باید شناسد درد ما
شهسوار عرصهٔ عشقیم گردون زیر ران
بستهٔ این چار ارکان کی رسد در گرد ما
شد گواه عقل عاقل گونهای سرخ او
شاهدان عشق ما این گونهای زرد ما
پرده برخیزد یقین گردد کدامین بهترست
عقل تن پروردشان یا عشق جان پروردما
خارما و ورد ماجور حبیب و لطف او است
نیست کسرا در جهانچون خارما و ورد ما
حرّ ما و برد ما عشقست و عقل دوربین
جنت ما حرّ ما و دوزخ ما برد ما
یکه حرف فیض را مانند نبود در جهان
جفت حرف ما نباشد غیرحرف فرد ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه میپردازد. شاعر به تفاوت میان احساسات عاشقان و عاقلان اشاره میکند و میگوید تنها کسی که درد عاشقان را درک میکند، خود آنها هستند. او به روابط پیچیده عشق و عقل اشاره میکند و عشق را برتر از عقل میداند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و درد عاشقانه به گونهای خاص تجربه میشود که هیچ کس دیگری نمیتواند آن را درک کند و عشق را به عنوان منبع حیات و وجود معرفی میکند.