نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بویی ز گلشنی است به‌دل خارخار ما

باید که بشکفد گلی آخر ز خار ما

در نقش هر نگار نگر نقش آن نگار

گرچه نگار و نقش ندارد نگار ما

رفتم چو در کنارش از من کناره کرد

کر خود کناره گیر و درآرد کنار ما

کردیم از دو کون غم دوست اختیار

بگرفت اختیار ز ما اختیار ما

گوهر که هر چه کم کند از ما سراغ کن

جام جهان‌نما‌ست دل بی‌غبار ما

ما را بهار و سبزه و گلزار در دل است

از مهر جان خزان نپذیرد بهار ما

اندوه عالمی به‌دل خود گرفته‌ایم

کسی را غبار کی رسد از رهگذار ما

بر دوش خویش بار دو عالم نهاده‌ایم

کی دوش کس گران شود از بار بار ما

از یک شرار آه بسوزیم هر دو کون

یاران حذر کنید ز سوز شرار ما

روزی گل مراد بخواهد شکفت فیض

زین گریه‌های دیدهٔ شب زنده‌دار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق و درد عاطفی شاعر است. او با اشاره به گل و خار، به ناپایداری عشق و زیبایی‌ها می‌پردازد و امید دارد که از دردها و مشکلاتش، در نهایت، گل و زیبایی شکوفا شود. شاعر به تنهایی و جدایی از معشوقه‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشقش به او را از غم و اندوه پر کرده است. در ادامه، او به قدرت عشق و تأثیر عمیق آن در زندگی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با همه مشکلات، در دلش بهاری از محبت و زیبایی وجود دارد. در نهایت، با اشاراتی به رخدادهای زندگی و بار سنگینی که بر دوش خود احساس می‌کند، ابراز امیدواری می‌کند که روزی شادی و مرادش به او برسد.