غزل شمارهٔ ۳۶۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این دل سرگشته خود را جستجو کی میکند
عمر شد سوی صراط الله رو کی میکند
گر نباشد لطف حق یا بنده ره بین کی شود
گمرهانرا غیر لطفش جستجو کی میکند
کیست با طاعت بدل سازد گنه را غیر او
خون آهو را به جز او مشکبو کی میکند
اغنیا محتاج او، شاهان گدایان درش
اهل حاجت را نوازش غیر او کی میکند
صرصر قهرش غباری بر دلم افکنده است
ابر لطف او ندانم شست و شو کی میکند
دوست در دل میکند منزل، گر از خاشاک غیر
روبی، اما هر خسی این رفت و رو کی میکند
هر که او را رُفتن خاک درش روزی شود
تکیه بر ایوان جنت آرزو کی میکند
هر که بوئی از نسیم عشق بر جانش وزید
طیب انفاس ملک با حور بو کی میکند
فیض تا عاشق شد از لذت عقبا هم گذشت
با کسی از بهر دنیا گفتوگو کی میکند
در دل دنیا طلب کی عشق سازد آشیان
طایر گلزار جان با خار خو کی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی دل سرگشته و نیاز به لطف خداوند اشاره دارد. شاعر از ناکامی انسانها در یافتن راه راست و هدایت بدون هدایت الهی سخن میگوید و تأکید میکند که تنها خداوند است که میتواند گنهکاران را با طاعت تبدیل کند و اهل نیاز را یاری کند. همچنین به تفاوت عشق الهی و دنیوی اشاره میکند و میگوید که عشقی حقیقی از دنیا و خواستههای مادی فراتر میرود. در نهایت، شاعر بیان میکند که در عالم عشق واقعی، انسان نمیتواند به راحتی به دنیا و خواستههای آن دل ببندد.