غزل شمارهٔ ۳۶۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آنکه کشتگان غمش را ندا کنند
تا وعدههای وفا را وفا کنند
آندم که دوست گوید ای کشتگان من
از لذت خطاب ندانم چها کنند
در شور و وجد و رقص درآیند عاشقان
از شوق دوست جامه جان را قبا کنند
آندم که دوست پرسش بیمار خود کند
دردش یکان یکان همه کار دوا کنند
سر گر بپای دوست فشانند عاشقان
هر دم برای دادن جان جان فدا کنند
عشاق اگر الست دگر بشنوند ازو
بیخود شوند و تا بقیامت بلی کنند
گر فیض محو دوست شود حالت نماز
کروبیان قدس باو اقتدا کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به زیبایی به عشق و ارادت عاشقان به دوست اشاره دارد. شاعر میگوید که عاشقان منتظرند تا کشتگان غم عشقشان صدایشان را بشنوند و وعدههای وفا را تحقق بخشند. وقتی دوست آنها را خطاب کند، عاشقان در شور و شادی به رقص و وجد درمیآیند و از شوق او جان خود را به لباس قبا تبدیل میکنند. همچنین، در هنگام درد و بیماری، عاشقان با محبت و توجه به سؤالهای دوست، به دلی از دردها میپردازند. آنها حاضرند جان خود را فدای دوست کنند و اگر بگویند "بله" به وجود مقدس او، بیخود شده و تا ابد در این حال باقی میمانند. حتی اگر فیض از دوست باشند، مقامهای مقدس نیز به او اقتدا میکنند.