نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

چون سخن از دلبر ما میرود

شاهدان را رنگ سیما میرود

چون حدیث یار بی‌پروا کنید

این دل شوریده از جا میرود

در دل ما آ تماشا کن به بین

تا چه شور و تا چه غوغا میرود

وین سر شوریده ما را نگر

دم بدم تا در چه سودا میرود

دل هنوز از هیبت روز الست

می‌تپد هر لحظه از جا میرود

چون بلی گفتیم در روز نخست

بر سر ما این بلاها میرود

یکنظر آن لعل میگون دیده‌ام

خون هنوز از دیده ما میرود

یار آمد گفتگو را بس کنیم

صحبتش از کیسه ما میرود

نی غلط کی یار آید سوی ما

در سر دیوانه سودا میرود

ز آتش هجران جانان هر سحر

دود آه فیض بالا میرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی شاعر می‌پردازد. وقتی که سخن از معشوق به میان می‌آید، تمام وجود شاعر تحت تأثیر قرار می‌گیرد و رنگ صورت شاهدان تغییر می‌کند. دل شاعر در حالتی از شور و هیجان است و هر دم به یاد معشوق می‌تپد. او از درد فراق یار می‌گوید و بیان می‌کند که حتی یادآوری یک نگاه معشوق، باعث ریزش اشک از چشمانش می‌شود. شاعر همچنین به آتش عشق و اندوه الهام‌بخش از جدایی اشاره می‌کند که همواره با اوست و هر صبح بر شدت آن افزوده می‌شود. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که در آغوش یار تمام این دردها به فراموشی سپرده می‌شود.