نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر درگه تو حاجت خلقان روا شود

آنرا که تو برانی ازین در کجا شود

خود را چو حلقه بر در لطف تو میزنم

باشد بروی من در لطف تو وا شود

آنرا که رد کنی زدر خویش بولهب

وانگو تواش قبول کنی مصطفی شود

امر ترا کسی نتواند خلاف کرد

هر کو سر از قضای تو پیچد کجا شود

بیچاره گمرهیکه کشد سر ز طاعتت

گردد دلش سیاه و اسیر غمی شود

فرخنده رهروی که اطاعت کند ترا

چشم دلش بعالم انوار وا شود

در بندگیت هر که ره صبر می‌رود

او از حضیض صبر بر اوج رضا شود

درهای خیر روز نخستین گشودهٔ

امید هست روز پسین نیز وا شود

از ماندهٔ مواهب تو خورده چاشنی

نومید کی شود دل غمگین چرا شود

از فیض بحر جود بسیار برده‌ایم

داریم چشم آنکه دگر هم عطا شود

هر نعمتیکه لطف کنی از ره کرم

توفیق ده که شکر یکایک عطا شود

ما گرچه نیستیم سزای کرامتی

لیک از تو تا سزای سزد گر سزا شود

گر هرچه آوریم بدین در همان بریم

ای وای ما که روز قیامت چها شود

ما بندهٔ در تو و شرمنده توایم

داری روا که عاقبت ما هبا شود

فیض است و در گه تو از این در رود کجا

کام حوایج همه زین در روا شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حضور و لطف خداوند اشاره دارد و نشان می‌دهد که بر درگاه الهی، همه نیازهای بندگان برآورده می‌شود. شاعر خود را به عنوان بنده‌ای humble و نیازمند معرفی می‌کند که در رحمت خداوند می‌کوشد. او می‌گوید که اگر کسی از درگاه خداوند رانده شود، دیگر کجا می‌تواند برود؟ همچنین بر لزوم بندگی و اطاعت از خدا تأکید می‌کند و بیان می‌کند که بی‌نتیجه بودن درخواست‌ها یا سرپیچی از دستورات الهی می‌تواند انسان را در غم و سردرگمی غرق کند. نهایتاً، شاعر بر امید به رحمت و کرم الهی تأکید می‌کند و از خداوند می‌خواهد که توفیق شکرگزاری برای نعمت‌ها را به بندگان عطا کند و برخی از مسائل قیامت را در نظر می‌گیرد.