غزل شمارهٔ ۳۹۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار اگر آشنا شود چه شود
بخت اگر یار ما شود چه شود
گر ز خمخانهٔ می وصلش
جرعهٔ قسم ما شود چه شود
گر دل خستهٔ مرا ای جان
غمزهات غمزدا شود چه شود
نفسی گر بر آورم با تو
تا دل از غصه وا شود چه شود
در ره چون تو غمگساری اگر
دل و جانم فدا شود چه شود
مرغ روحم که طایر قدس است
زین قفس گر رها شود چه شود
چون حجاب من از منست اگر
این من از من جدا شود چه شود
این سبو بشکند درین دریا
بحر بیمنتها شود چه شود
فیض از هر دو کون بیگانه
با تو گر آشنا شود چه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آرزوی وصال و نزدیکی با محبوبش اشاره میکند. او پرسشهایی را مطرح میکند که نشاندهندهی امیدها و آرزوهایش است: اگر یار آشنا شود، بخت مساعد باشد، و دلش از غم آزاد شود، چه اتفاقی خواهد افتاد. شاعر همچنین دربارهی روحش صحبت میکند که در قفس محدودیتی اسیر است و اگر رها شود، چه تغییراتی خواهد کرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگر ارتباطش با محبوبش برقرار شود، همه چیز در زندگیاش دگرگون خواهد شد. این شعر بیانگر تمایلات عمیق عاشقانه و جستجوی آزادی و خوشبختی است.