نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۱ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید

هر که جد و جهد ورزد عاقبت مقصد بجوید

که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد

ترک خان ومان بگوید دست از جان هم بشوید

هر که او روی تو بیند بر تو کی غیری گزیند

جز حدیث تو نگوید جز وصال تو نجوید

هر که ذوقی از تو دارد یا که بوئی از تو یابد

مل نخواهد گل نخواهد مل ننوشد گل نبوید

هر که رو سوی تو دارد سوی دیگر رو نیارد

هر کرا شادی میسر کی خورد غم یا بموید

ذوق ذکرت هر که دارد ذکر غیرش کی گوارد

کام شیرین از حدیثت حرف دیگر کی بگوید

فیض دارد با تو سری زانسبب پیوسته بیخود

جز حدیث تو نگوید غیر راه تو نپوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره عشق و پیوند عمیقی است که انسان با محبوب خود برقرار می‌کند. هر کسی که به دنبال عشق باشد، از عشق خود سر برمی‌آورد و با تلاش و کوشش به مقصد خود می‌رسد. عشق و محبت باعث می‌شود که فرد از امور غیرعاشقانه و دنیاوی فاصله بگیرد و تنها به یاد محبوب خود باشد. کسی که به چهره محبوب خیره شود، هیچ گزینه دیگری را انتخاب نمی‌کند و تنها شوق وصال او را در دل دارد. همچنین، کسی که از عشق و یاد محبوب برخوردار است، به هیچ چیز جز عشق او نیازی ندارد و حاضر نیست به غم و اندوه فکر کند. در نهایت، این عشق باعث می‌شود که فرد تنها به یاد محبوب باشد و به مسیر عشق ادامه دهد.