نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ساقی قدحی بیار سرشار

تا هر دو کشیم می بیکبار

از دست شویم هر دو با هم

یک مست شویم ما دو هشیار

تن را بدهیم و جبه بر سر

از سر برهیم و بار دستار

گردیم دمی ز خویش بیخود

باشیم دمی ز خود خبردار

یکرنگ شویم در غم هم

تا غم شادی و گل شود خار

تا تن همه جان شود درینره

تا جان جانان شود درین کار

تا از من و تو اثر نماند

جز او نبود کسی درین دار

هم خود با خویش عشق بازد

هم خود باشد خویش را یار

نه عشق بماند و نه عاشق

ماند معشوق پاک از اغیار

ای فیض تو از میانه برخیز

تا پرده برافتد از رخ یار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دعوت به نوشیدن شراب و از بین بردن مرزهای فردی می‌کند تا عشق و دوستی واقعی شکل بگیرد. او با نوشیدن می‌خواهد خود را از قید و بندهای فردی رها کند و در یک حالت مستی و عشق، به همدیگر نزدیک‌تر شوند. هدف این است که در این حالت، عشق و معشوقی پاکیده و خالص از دیگران، برایشان پدیدار شود و از خودپرستی و جدایی رهایی یابند.