غزل شمارهٔ ۴۴۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای بهار جان و ای جان بهار
ز ابر رحمت جان ما را تازه دار
تاب قهری بر هوای دل بزن
آب لطفی بر زمین دل ببار
پای توفیق از سر ما وا مگیر
دست تائید از دل ما بر ندار
ریشه جان را از آن کن آبکش
میوهٔ دلرا ازین کن آبدار
مبتلای محنت هجرم مکن
بر سر من هرچه میخواهی بیار
هرچه میخواهی بکن آن توام
لیکن از خود یکنفس دورم مدار
ای ز تو سر سبز باغ عاشقان
سایه خود از سر ما بر مدار
دست غفران چون برون آری ز جیب
این سر شوریده ما را بخار
ره بسوی خود نمودی فیض را
از کرم دارش درین ره استوار
در ازل لطفی عنایت کردهٔ
تا ابد این رحمت پاینده دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بهار و رحمت الهی خطاب میکند و از او درخواست دارد که جان و دل افراد را تازه کند و بر زمین دل عشق و محبت باران ببارد. او از بهار میخواهد که بر سر او قهر نکند و دست توفیق را از او مگیرد. همچنین از بهار میخواهد که ریشه جان را تقویت کند و میوه دل را آبدار نماید. شاعر به محنت و درد جدایی اشاره میکند و از بهار میخواهد که او را رها نکند و دائماً در کنار او باشد. در انتها، شاعر از رحمت و لطف الهی سخن میگوید و خواستار تداوم این رحمتها تا ابد میباشد.