غزل شمارهٔ ۴۵۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای در سرم از تو جوش دیگر
در کشور جان خروش دیگر
در چشمهٔ سلسبیل نوشی است
و اندر دهن تو نوش دیگر
هر عاشق را غمی و جوشی است
عشاقِ تُراست جوش دیگر
هر کس باشد ز ساقی مست
وین قوم ز میفروش دیگر
هر قومی راست عقل و هوشی
مجنون تراست هوش دیگر
هر دوش این بار بر نتابد
عشق تو کشم بدوش دیگر
آن حرف که از زبان عشق است
من میشنوم بگوش دیگر
آن را که زبان عشق فهمد
گوش دگر است و هوش دیگر
هرکس ز غمی سرآید فیض
دارد ز غمت سروش دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و احوال عاشقانه میپردازد. شاعر از شوق و عشق سخن میگوید و بیتابی و جوش و خروش درون خود را به تصویر میکشد. او به این نکته اشاره میکند که هر عاشق غم و شادی خاص خود را دارد و عشق هر فردی مربوط به تجربهای متفاوت است. شاعر از نقش ساقی و میفروش نیز یاد میکند و میگوید که آنها دنیایی دیگر از لذت و مستی را تجربه میکنند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشق و غم عواطفیست که هر کس به شیوهای خاص با آن ارتباط برقرار میکند و این احساسات میتوانند در فهم و تجربهٔ عشق تأثیرگذار باشند.