غزل شمارهٔ ۴۵۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تجلی حسنه من معدن النور
فدّک القلب منی دکه الطور
حرزت صاعقا ثم استفقت
رأیت الموت و الاحیا بلاصور
تخرب فی هواه دار جسمی
و لکن بیت قلبی فیه معمور
و من ینظر الی آیات وجهه
یجده مصحفّافی الحسن مسطور
حوالی خده شعرات خضر
کان المسک ممزوج بکافور
و ما الخضراء شعرا حول فیه
فراهم آمدهٔ گرد شکر مور
نهنگ عشق دل را لقمهٔ کرد
چو افتادم در این در یاری پر شور
دموعی بحر و الهجران نیران
من بیچاره غرق بحر مسجور
ازینسان شعرها میگوئی ای فیض
نویسد تا ملک بر رق منشور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و زیباییهای عشق میپردازد. شاعر از تجلی عشق به عنوان منبع نور و روشنی یاد میکند و به تصویری از دل و روح میپردازد که در برابر عشق و زیبایی معشوق، سرشار از آرامش و زندگی است. او با توصیف چهره و زیبایی معشوق، بیان میکند که عشق او مانند دریایی است که دل او را غرق کرده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در انتها، شاعر از این احساسات خود شعری میسازد که به نوعی نمایشگر عشق و زیبایی است.