غزل شمارهٔ ۴۵۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که در گل زار حسنش میخرامی مست ناز
میفکن گاهی نگاهی جانب اهل نیاز
ای که سر تا بپا روئی چو خور بنمای رو
تا به بینم شاهد حق ز آینهٔ ارباب راز
روی دارم سوی آنکو روی دارد سوی او
روی او پیداست در روی اسیران نیاز
عیشها دارند ز الطاف نهانی مخلصان
قصه الطاف محمود است و اخلاص ایاز
آه از ینصورت پرستان تهی از معرفت
از جمال شاهد معنی بصورت مانده باز
چند و چند از صورت صورت پرستی شرمدار
شاهد معنی است حاضر تو بصورت عشقباز
رو بشهرستان معنی آر از این صورتکده
تا که باشی در میان اهل معنی سر فراز
هر که دستش کوته از معنی است در صورت زند
لیک باید کرد معنی را ز صورت امتیاز
چون نداری معرفت لب را ببنداز گفتگو
العیاذ از آستین کوته و دست دراز
از ریا و غل و غش خالی شو ای طاعتپرست
صدق و اخلاص و امانت بهتر است از صد نماز
شستن ظاهر ز انواع نجاستها چه سود
باطن آکنده است چون از شرک و کین و حرص و آز
از ره عجز و نیاز آمد بدرگاه تو فیض
بر دلش بگشا دری ای بینیاز چارهساز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و بر اهمیت شناخت و درک معانی عمیقتر تأکید میکند. شاعر از معشوق میخواهد که نگاهی به اهل نیاز بیافکند و خود را در آینه عشق نشان دهد. او به بررسی تفاوت میان ظاهر و باطن میپردازد و هشدار میدهد که بسیاری از مردم به ظاهر زیباییها دل بستهاند و از معرفت واقعی غافل ماندهاند. شاعر دعوت میکند که از ظاهرسازی دوری گزینیم و به حقیقت و معنای عشق پی ببریم. در نهایت، بر صدق و اخلاص از عبادتهای ظاهری تأکید میکند و از خواننده میخواهد که با دل و جان به سوی معانی عمیقتری حرکت کند.