نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

لذات نماند و الم‌ها

شادی گذرد چو برق و غم‌ها

غمناک مباش ازآن و زین خوش

چون هردو رود سوی عدم‌ها

هر حادثه‌ای که بر سر آید

هم سوی عدم کشد قدم‌ها

هر یسری راست عسر در پی

هر عسری را ز پی کرم‌ها

آخر همه خواب با خیالیست

الا به نوشتهٔ قلم‌ها

کز بهر جزای زشت و نیکو

ماند به صحیفه‌ها رقم‌ها

لذات نماند و بماند

از پیروی هوا ندم‌ها

هر محنت و هر بلا که بینی

کفّاره شمار بر ستم‌ها

اندوه چو ماحی گناهست

خوش‌تر که در آن کشیم دم‌ها

آن کن که به عاقبت بود خیر

فیض است و امید بر کرم‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر گذرایی زندگی و عدم ثبات لذت‌ها و دردهاست. شاعر تأکید می‌کند که شادی‌ها و غم‌ها همچون سیلابی هستند که به سوی عدم پیش می‌روند و هیچ یک ماندگار نیستند. او می‌گوید که هر واقعه‌ای که بر انسان می‌گذرد، راهی به سوی نیستی دارد و زندگی در نهایت خواب و خیالی است که در صفحات نوشته‌ها ثبت می‌شود. با وجود مشکلات و رنج‌ها، باید به یاد داشته باشیم که هر سختی با امید و رحمت خداوند همراه است. بهتر است در مشکلات صبور باشیم و به دنبال خیر نهایی باشیم، زیرا در نهایت فیض و امید در پروردگار می‌باشد.