غزل شمارهٔ ۴۶۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
برون آی و خورشید رخ بر افروز
شب فرقت ماست مشتاق روز
ز هجر تو تا چند سوزد دلم
جمالی بر افروز و هجران بسوز
فراق تو تاکی گهی وصل هم
همه شب مده گاه شب گاه روز
دلا وصل و هجران شب و روزیست
گهی این گهی آن بساز و بسوز
گهی مست شو گاه مخمور باش
گهی پرده در باش که پرده روز
چو زاهد ز مستیت پرسد بگو
مرا جایز آمد ترا لایجوز
بجو وصل دایم تو ای فیض ازو
نهٔ قابل این سعادت هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تفکر در مورد جدایی و وصال معشوق میپردازد. او از روشنایی و زیبایی عشق صحبت کرده و به دلتنگی خود از دوری معشوق اشاره میکند. شاعر میخواهد که معشوق با ظهور خود، دل او را روشن کند و از درد جدایی بکاهد. او همچنین به زندگیِ پر از نوسان عشق اشاره میکند که گاهی خوشی و گاهی اندوه را در بر دارد. به همین خاطر، شاعر توصیه میکند تا از زندگی عاشقانه لذت برده و به دنبال وصال دائمی باشد، هر چند که خود را هنوز شایسته آن نمیداند.