غزل شمارهٔ ۴۷۲ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای نگاه خفتهات صیاد کس
غمزهٔ مستانهات جلاد کس
باد ویران از غمت دلهای ما
ای خراب توبه از آباد کس
کم مباد از عاشقان بیداد تو
ای فدای جور و ظلمت داد کس
ای که هم شادی ز تو هم غم ز تو
شاد میکن خاطر ناشاد کس
ای ز نو بر عشقان بیدادها
غیر بیداد تو ندهد داد کس
کی رسی هرگز بفریاد کسی
یا رسد هرگز بتو فریاد کس
ای که در یاری کسانرا روز و شب
هیچ میآری تو هرگر یاد کس
فیض از بیداد تو شد داد خواه
کی دهد بیداد خوبان داد کس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از عشق و غم ناشی از آن اشاره دارد. شاعر از نگاه خفته محبوبش سخن میگوید که مانند صیاد، دلها را میگیرد و غمزههای او مانند جلاد، جان را میگیرد. شاعر lament میکند که باد غم، دلهای عاشقان را ویران کرده و از بیداد عشق شکایت دارد. او از ظلم و ناعدالتی در عشق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر شادی و افسوسی که در دل دارند، از همین محبوب سرچشمه میگیرد. از طرفی، گلهمند است که تنها بیداد و ظلم از محبوبش به یادش میرسد و هیچ یاری و کمکی از او نمیبیند. در نهایت، شاعر از ناتوانی در فریاد زدن و جستجوی عدالت در دنیای عشق سخن میگوید.