غزل شمارهٔ ۴۷۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بیا ساقیا بر سرم نور پاش
که از حدّ مستی گذشت انتعاش
ز عشقست تا روز مستیش پود
بجز ساقی من از دل خوش قماش
پیاپی بده ساقیا جام می
که بی مستیم نیست ممکن معاش
بده سفال شکسته میم
اگر جام زرین نباشد مباش
اگر محتسب گویدم درچهٔ
بگویم شرابست و مستیست فاش
چه پنهان کنم از که پنهان کنم
بداند کسی گو بدان هر که باش
چو نتوانی از حق نهفتن گنه
چه ترسی ز واعظ بترس از خداش
مرا از درون هست مستی ندام
که دارم ز خود بادهٔ بی تلاش
می کهنهام ار برون نو بنو
فزاید بدل دم بدم انتعاش
ز می آنقدر خرقهام پاک نیست
که پیر مغانش نگیرد بلاش
بنوش آنچه در ساغرت میکنند
ترا نیست کاری بدرد وصفاش
سر توبه را گر ببرند فیض
ز چشمان ساقی دهد خونبهاش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مستی است. شاعر از ساقی میخواهد که برایش نوشیدنی بیاورد تا از حالت هوشیاری خارج شود و از عشق خود لذت ببرد. او تأکید میکند که عشق و مستی جزئی از زندگی اوست و نمیتواند از آن فرار کند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که اگر حتی محتسب (مراقب اخلاق) از او بپرسد، باید حقیقت را بگوید و از ترس دیگران نباید خود را پنهان کند. در نهایت، او از درون خود را مست و خوشحال احساس میکند و میخواهد از لذتی که شراب و عشق به او میدهند، بهرهمند شود.