نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سلسله فکر را در ره دانش بکش

تا برسی منزلی کان نبود محرمش

چونکه بدانجا رسی باده عرفان بنوش

پس ز پی معرفت ذوق محبت بچش

نور محبت چو تافت بر دل و بر جان تو

بادهٔ ناب ازل از خم وحدت بکش

در ره عشق حبیب تا بتوانی بکوش

محنت اگر رو دهد تا بتوانی بکوش

شاد بزی عنقریب وار هی از چارونه

کام بگیر از حبیب خارج ازین پنج و شش

چونکه بلی گفته وقت سماع الست

وصل ترا حاصلست لیک پس از کش مکش

آنکه رعایت نکرد شرط بلی را نخست

کوش بلی گوش گیر سوی منادیش کش

حکم کند تا بر او آنچه مر او را سزاست

رهزن و کمره بحق وارهد ار کش مکش

شرط بلای الست معرفت اولیاست

فیض چو تو عارفی جان و دلت باد خوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان سیر و سلوک در راه علم و حقیقت می‌پردازد. او به خواننده می‌گوید که باید افکارش را برای رسیدن به منزلی خاص متمرکز کند، جایی که در آن رازها و حقایق وجود دارد. وقتی به آنجا رسید، باید از باده عرفان بنوشد و عشق و محبت را در وجودش تجربه کند. عشق به محبوب و تلاش در این راه اهمیت دارد و حتی در مواجهه با مشکلات، باید همواره کوشش کرد. او همچنین به مسأله پرسش از حقیقت و شناسایی شروط اولیه در مسیر عرفانی اشاره می‌کند و تاکید دارد که اگر در این مسیر توجه و رعایت شرایط لازم نباشد، فرد به موانعی برخورد خواهد کرد. در نهایت، شاعر به امید شادی و خوشحالی برای آنکه در این راه قدم بردارد، پایان می‌دهد.