غزل شمارهٔ ۴۹۴ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
توشه عام و بنده بنده خاص
خدمتت را غلام با اخلاص
گر نوازیم از خواص شوم
ور کشی در غمم ز خاص الخاص
هر که در چون تو شاهدی دل بست
تا سر و جان بتاخت نیست خلاص
دو جهان شد مسخر حکمت
تا که بر وحدت تو باشد ناص
میکشد هر کجا که میخواهد
عاشقان را گرفته عشق نواص
هر دلی کو بدام عشق افتاد
نیست او را نه زان مفرنه مناص
شاهدان خلق را شهید کنند
نه بر ایشان دیت بود نه قصاص
زانکه عشاق کشته عشقند
عشق را جایز است قتل خواص
سخن فیض چون شکر گردد
زان لب لعل گردهیش مصاص
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق انسانها به معشوق میپردازد. شاعر به مظاهر مختلف عشق اشاره میکند و میگوید که عشق نمیشناسد و همه را در دام خود میگیرد. او تأکید میکند که عاشقان در مسیر عشق، هیچ راه فراری ندارند و حتی اگر به درد و رنج دچار شوند، عشق بر آنها غلبه میکند. شاعر همچنین به مقام والای معشوق اشاره میکند و میگوید عشق میتواند به مرگ هم منجر شود، اما این مرگ به خاطر عشق، تقدس دارد. در نهایت، او از شیرینی کلام خود به عنوان نمایانگر عشق یاد میکند.