نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هر آنکه سوی تو آمد شد از فنا محفوظ

بزیر سایهٔ لطفت شد از بلا محفوظ

ز خوف و حزن پناهیست کعبهٔ وصلت

درین پناه بود جان زهر عنا محفوظ

اشاره‌ایست ز ابرو و چشم و تیر و کمان

که تا بما نگریزی نهٔ زما محفوظ

فرو گذاشت ز رخ آن دو عروهٔ وثقی

که هر که چنگ بما زد شد از بلا محفوظ

بزیر سبزهٔ خطّش نهفته لب میگفت

که آب چشمهٔ خضر است نزد ما محفوظ

تو تا بخود نگری مرگ با تو دارد کار

ز خود برآی که تا باشی از فنا محفوظ

تو چند باشی حافظ رسوم مردم را

بیا بدرگه ما تا شوی بما محفوظ

بسوی مأمن عشق خدا گریز ای فیض

که تا زخویش رهی گردی از فنا محفوظ

کسی که غور کند نکتهای شعر مرا

شود ز جهل و ضلال ایمن از خدا محفوظ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پناه بردن به محبت و لطافت خداوند است. شاعر بیان می‌کند که هر کسی به سوی خدا بیاید، از آسیب و فنا محفوظ می‌ماند. سایه لطف الهی باعث می‌شود تا انسان‌ها از بلاها در امان باشند. کعبه وصل، که نماد عشق و نزدیکی به خداست، پناهگاه روح از غم و ترس است. علاوه بر این، اشاره‌ای به نشانه‌های عشق و جاذبه در عالم وجود دارد که افراد را به سمت خداوند جذب می‌کند. شاعر از ثابت ماندن در عادات و رسوم دنیوی انتقاد می‌کند و دعوت می‌کند تا به معارف و عشق به خدا روی آوردند. در نهایت، غور در نکات شعر می‌تواند انسان را از جهل و گمراهی به سوی آگاهی و حفاظت الهی بکشاند.