غزل شمارهٔ ۵۳۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
عشق است اصل بندگی من بنده و مولای عشق
عشق است آب زندگی من بنده و مولای عشق
برتر ز جان دان عشق را مشمار آسان عشق را
مفروش ارزان عشق را من بنده و مولای عشق
عشق است جان جان جان از عشق شد پیدا جهان
عشق است پیدا و نهان من بنده و مولای عشق
جنت سرای عشق دان دوزخ بلای عشق دان
جانرا فدای عشق دان من بنده و مولای عشق
عالم برای عشق دان آدم قبای عشق دان
خاتم لقای عشق دان من بنده و مولای عشق
عشقاست چون شیر ژیان عشقاست چون ببردمان
عشقست نادر پهلوان من بنده و مولای عشق
مشمار منکر عشق را هشیار بنگر عشق را
بازیچه مشمر عشق را من بنده و مولای عشق
نزدیکش آئی گم شوی چون قطره در قلزم شوی
در آتشش هیزم شوی من بنده و مولای عشق
جان موجه دریای عشق دل گوهر یکتای عشق
سر کاسه صهبای عشق من بنده و مولای عشق
سر مطبخ سودای عشق جان محفل غوغای عشق
دل جای های های عشق من بنده و مولای عشق
کار من و تدبیر عشق سعی من و تقدیر عشق
حلق من و زنجیر عشق من بنده و مولای عشق
فخر من از بالای عشق از همت والای عشق
وز کبر و استغنای عشق من بنده و مولای عشق
من عاشق سیمای عشق من واله و شیدای عشق
من چاکر و لالای عشق من بنده و مولای عشق
دست منست و پای عشق کرد منست ورای عشق
فیض است و استیلای عشق من بنده و مولای عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق به عنوان منبع حیات و بندگی است. شاعر عشق را مولای خود میداند و بر اهمیت و والایی آن تأکید میکند. او عشق را برتر از همه چیز میداند و آن را جان زندگیاش میشناسد. شعر به بیان احساسات عمیق و روحانی در ارتباط با عشق میپردازد و نشان میدهد که همه چیز در عالم برای عشق ساخته شده است. عشق در این متن نه تنها نیرویی سازنده بلکه تجربهای است که فرد را به مراتب عالیتری از وجود میرساند. شاعر عشق را به عنوان راهنمای خود میبیند و به پیروزی و شکوفایی آن به عنوان یک حقیقت اساسی در زندگیاش اشاره میکند.