غزل شمارهٔ ۵۳۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
زنده آن سر کو بود سودای عشق
حبذا آن دل که باشد جای عشق
از سر شوریدهٔ من کم مباد
تا قیامت آتش سودای عشق
خارها در دل بخون میپرورم
بو که روزی بشکفد گلهای عشق
رفته رفته دل خرابی میکند
عاقبت خواهم شدن رسوای عشق
خویش را کردم تهی از غیر دوست
تا وجودم پر شد از غوغای عشق
کار و کسب من همین عشق است و بس
مگسلاد این دست من از پای عشق
خدمت او را بدل بستم کمر
هستم از جان بنده و مولای عشق
هم زمین هم آسمان را گشتهایم
نیست درُی در جهان همتای عشق
تا ننوشی باده از جام فنا
مست کی گردد سر از صهبای عشق
تا پزی در دیگ سر سودای سود
کی چشی هرگز تو از حلوای عشق
چون فرو خواهیم شد ما عاقبت
خود همان بهتر که در دریای عشق
ناله میکن فیض ایرا خوش بود
نالهای زار در سودای عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دیوانگی ناشی از آن میپردازد. شاعر از احساسات عمیق و شور و شوق خود در عشق سخن میگوید و بیان میکند که زندگی او تنها حول محور عشق میچرخد. او به سختیها و دردهای ناشی از این عشق اشاره میکند و میگوید که دلش پر از شور و شوق است تا حدی که دیگر جایی برای غیر از عشق ندارد. در نهایت، او به پایان زندگی و پیوند عمیق خود با عشق اشاره میکند و بیان میکند که نالهها و حسرتها در این مسیر بخشی از این سودای عشق است.