غزل شمارهٔ ۵۴۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بهوای تو میشویم هلاک
وز برای تو میشویم هلاک
بر سر آتش تو میسوزیم
در هوای تو میشویم هلاک
میدهیم از پی رضای تو جان
در رضای تو میشویم هلاک
گر پسندی که ما هلاک شویم
برضای تو میشویم هلاک
هر چه هستیم سخرهٔ قدریم
وز قضای تو میشویم هلاک
ای ردای تو کبریا تو کبیر
در ردای تو میشویم هلاک
در سرای وجود غیر تو نیست
در سرای تو میشویم هلاک
ما همه فانئیم و تو باقی
در سرای تو میشویم هلاک
لمن الملک واحد القهار
زین نداری تو میشویم هلاک
دل ما گرچه تنک و تاریکست
در فضای تو میشویم هلاک
همه جانها بدرگهت سپریم
در فنای تو میشویم هلاک
فیض چون نیستی سزای نجات
بسزای تو میشویم هلاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و فدای عاشقانه به معشوق است. بیانگر حالتی است که عاشق برای رضایت و خوشنودی معشوق حاضراست جان خود را فدای او کند و در آتش عشقش بسوزد. شاعر با تأکید بر فناپذیری خود و باقی بودن معشوق، نشان میدهد که همه چیز در عشق او فانی و بیارزش است. همچنین، او میگوید که در فضای وجود معشوق، زندگی و روح جدیدی پیدا میکند و حتی دل تاریکش در آغوش او روشن میشود. در نهایت، از او میخواهد که با وجود خود، عاشق را نجات دهد.