نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دلم تا جای کرد از لطف آن رشگ ملک

غیر او تا ثبت کردم غیرت او کرد حک

گفت فارغ ساز بهر من فان القلب لی

گفتمش از جان برم فرمان فان الامر لک

رو بوصل تو نبردم چند گشتم کو بگو

ای دل سرگشته خون شووزره چشمم بچک

اشگ خونین از جگر میریز بر روی زمین

آه آتشناک ار جان میرسان سوی فلک

در جحیم نفس باشی چند با شیطان قرین

در بهشت جان در آی و همنشین شو با ملک

گر تو مردی با هوای نفس میکن کارزار

ور نه مانند زنان چادر بسر بند و لچک

بگذر از دنیای دون وسعی کن بهر جنان

بهر حورالعین گذر کن زین عجوز مشترک

او بدور تو محیطست و توئی غافل ازو

در میان آب و غافل ز آب میباشد سمک

آب و تابی در سخن باید که تاثیری کند

اشک و آهی بایدت ای فیض آوردن کمک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط عمیق انسان با خدا و جستجوی حقیقت اشاره دارد. شاعر از عشق و محبت الهی صحبت می‌کند و می‌گوید که تنها عشق الهی می‌تواند دل را آرام کند. او به سرگشتگی و آشفتگی دل در جستجوی حقیقت اشاره کرده و از خواننده می‌خواهد که از لذت‌های دنیوی بگذرد و به سمت آخرت و بهشت حرکت کند. در نهایت، شاعر بر ضرورت مبارزه با نفس و دوری از دنیای مادی تأکید می‌کند و از احساسات واقعی مانند اشک و آه به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به خدا یاد می‌کند.