غزل شمارهٔ ۵۵۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
میبرد غیرت ز حسن تو ملک
رشک دارد بر تو خورشید فلک
کو ملکرا چشم و ابروی چنین
کی بود حور جنانرا این نمک
از میانت میشوم من در گمان
وز دهانت نیز می افتم بشک
نی توانم نفی و نی اثبات کرد
دیده کس بود و نبود مشترک
دل ز من بردی و قصد جان کنی
رحم کن بگذار با من زین دو یک
هم دل و هم جان چهسان شاید گرفت
عدل کن الروح لی و القلب لک
فیض را گر زان دهان لطفی کنی
آب حیوانی زید ور نه هلک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبهاش اشاره میکند و میگوید که غیرت و زیبایی او از لحاظ مالکیت فراتر از دیگران است. محبوبهاش به قدری زیباست که خورشید و حورهای بهشتی نیز به او حسادت میکنند. شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که عشق و زیبایی او او را به شدیدترین حالتها دچار کرده است. او از محبوبش میخواهد که با او رحم کند و به او فرصتی برای ابراز عشقش بدهد، و بر این باور است که تنها با عشق او میتواند به حیات و حیاتبخشی برسد.