غزل شمارهٔ ۵۵۵ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
کی بود دل زین چنین گردد خنک
جانم از برد الیقین گردد خنک
وارهم ز اغیاد و گردم مست یار
خاطرم از آن و این گردد خنک
جان بمهر او دهم تا دل مرا
زان عذار آتشین گردد خنک
بر فراز آسمانها پا نهم
تا دل من از زمین گردد خنک
نزد من آری و مرا بستان زمن
تا گمانم آن یقین گردد خنک
تیزتر کن آتش عشق مرا
خاطرم عشق اینچنین گردد خنک
بیخودم کن تا بیاساید دلم
خاطر اندوهگین گردد خنک
جان ز من بستان ز خویشم وارهان
آتش هجران بدین گردد خنک
زان کفم ده بادهٔ کافوری
زان چنان تا اینچنین گردد خنک
جرعه زان بر فلک ریزد ملک
تا دل عرش برین گردد خنک
جرعهٔ هم بخش کن بر دیگران
تا که دلهای حزین گردد خنک
بس کنم زین نالهای بیهده
کی دل فیض از انین گردد خنک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و عشق را بیان میکند. شاعر از سردی دل و جان خود در ارتباط با معشوق سخن میگوید و آرزو دارد که عشقش باعث آرامش و سرزندگی او شود. او خواهان نزدیکی به معشوق و افزایش شدت عشق است تا از غم و اندوه رهایی یابد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که نوشیدن باده و بخشیدن آن به دیگران میتواند باعث تسکین دلهای حزین شود و در نهایت، آرزوی آرامش و سرور را برای خود و دیگران دارد.