غزل شمارهٔ ۵۵۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلم بحر و عشق تو در وی نهنگ
نهنگی که جا کرده بر بحر تنگ
هزاران هزار ار غم آید بدل
کند جمله را لقمهٔ عشق شنگ
غمم بر سر غم نه و شاد باش
دل عاشق از غم نیاید به تنگ
غمی کز تو آید بشادی خورم
که تلخ از تو شیرین و صلحست جنگ
بقربان کفر سر زلف تو
همه چین و ماچین خطا و فرنگ
سوی بوستان گر خرامی بناز
بر ایمان بود کفر را عار و ننگ
ترا فیض چون عشق شد دستگیر
درین راه پایت نیاید به سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق عشق و غم را بیان میکند. شاعر به بیان عشق و وابستگی شدید خود به معشوق میپردازد و نهنگ را نمادی از غم و عشق در دل خود میداند. او میگوید که اگرچه غمها بر او هجوم میآورند، اما عشق معشوق او را شاداب نگه میدارد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و این را ارزشی بیش از کفر و ننگ میداند. او در نهایت از فیض عشق سخن میگوید که او را در مسیر عشق حمایت میکند.