نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۵ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

صد شکر که عاقبت سر آمد غم دل

کرد آنکه دلم ریش شد او مرهم دل

شد دوزخ من بهشت اندوه و نشاط

بگرفت سپاه خرمی عالم دل

آمد سحری بدل سرافیل سروش

صوری بدمید سور شد ماتم دل

یکچند اگر دیو هوا داشت رسید

آخر بسلیمان خرد خاتم دل

کوهی شده بود از احد سنگین‌تر

از بس که نشسته بود بر هم غم دل

چون دست من از دادن جان کوته بود

هر غم که زیاد شد گرفتم کم دل

ناگه بوزید بادی از عالم قدس

برداشت ز روی غم در هم دل

سوز دل از آتش جهنم گذرد

جنت نرسد بروضهٔ خرم دل

در گریهٔ دل کجا رسد زاری چشم

دریای دو دیده گم شود در نم دل

هر بار که شد دچار من بود گران

آن یار کجاست کو بود محرم دل

از بس که دلم راز نهان داشت بسوخت

کو اهل دلی که تا شود همدم دل

این درّ سخن که ریزد از خامهٔ فیض

آید همه از یم کف حاتم دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شادی و آرامش حاصل از پایان غم و پریشانی‌اش اشاره می‌کند. او با ابراز gratitude در برابر کسی که دلش را التیام بخشید، از تحول حالت روحی‌اش صحبت می‌کند و نامعمول بودن حال شادابش را با اشاره به بهشت و جهنم توصیف می‌کند. شاعر از وزش بادی روحانی یاد می‌کند که غم را از دلش می‌زداید و به او آرامش می‌بخشد. او همچنین در بخشی از شعر به عواطف عمیق و رازهای نهان دل اشاره می‌کند و از نبود همراهی که دلش را بفهمد، احساس تنهایی می‌کند. در نهایت، شاعر به زیبایی کلمات و اثر آن‌ها بر دل تأکید می‌کند و این که این کلمات از دل پاکش برخاسته‌اند.