نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز فراق تو نهم بر سر غم غم

تا چند بدل غصه نشیند بسر هم

ای صیقلی اشک بیا تا بزدائیم

این زنگ که از سینه بهم آمده از غم

ای بلبل همدرد دمی گوش فرادار

من هم بسرایم بود این غم شودم کم

نی نی نکنم از غم هجر تو شکایت

از دوست چه آید همه شادیست نه غم غم

شاد است دل اگر از دوست رسد زخم

خوش باد تراوقت که گردی پی مرهم

هرچند برآورد ز دل گوهر اسرار

غواص زبان هیچ ازین بحر نشد کم

بسیار سخن بر سخن از سینه زند جوش

دل پر شود از قحط سخن گر نزنم دم

آید سخن از دل بزبان تا که برآید

دربان بآن رو کند از قحطی همدم

نازم بدل و سینه دریا دل خود فیض

هر چند غم آید بودش جای دگر غم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساسات شاعر نسبت به فراق و غم ناشی از دوری از معشوق می‌پردازد. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی سخن می‌گوید و درخواست می‌کند که اشک‌ها و غم‌ها را پاک کند. او به همدردی با بلبل اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه در دل غم‌های زیادی دارد، اما از این غم‌ها شکایت نمی‌کند چون در دوستی همواره خوشی وجود دارد. شاعر تأکید می‌کند که حتی زخم‌ها و غم‌های ناشی از عشق هم می‌تواند شادی‌آور باشد و در نهایت، سخن از دل بر زبان می‌آید و بیان احساسات عمیق و پر از درد او را به تصویر می‌کشد.