نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۴ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما مستانیم بی می و جام

خمها نوشیم بی لب و کام

بی نغمه و صوت می‌سرائیم

سیر دو جهان کنیم بی‌گام

پیوسته بگرد دوست گردیم

نی سرداریم و نی سرانجام

سودا زدگان کوی عشقیم

در ما نسرشته‌اند آرام

نی وصل بکام دل نه هجران

ما سوخته‌ایم و کار ما خام

صید عشقیم و هست در خاک

این چرخ که کشته بهر مادام

مارا روزی که می‌سرشتند

طشت مستی فتاد از بام

شیدای ترا چکار با ننگ

رسوای غمت چه میکند نام

در وصف نعال عاشقان فیض

صافی طبعیست دردی آشام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حال و هوای عاشقانه و مستی است. شاعر خود را مستانی معرفی می‌کند که بدون می و جام نیز شاد و در حال سرود خوانی هستند. آن‌ها در جستجوی دوست، دور از هر سردرگمی و هدف مشخصی زندگی می‌کنند. این عشق یا شوریدگی آنان، آن‌ها را به وضعی آشفته و ناآرام دچار کرده است. شاعر بیان می‌کند که آن‌ها در جستجوی عشق هستند و به دلایل غیرقابل پیش‌بینی و غمگین، در دنیایی پر از گناه و شهوت سرگردانند. در نهایت، شعر به عمق و زیبایی عشق و حال عاشقان اشاره می‌کند و اهمیت وجود آن‌ها را در جهان معرفی می‌کند.