نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۷۸ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام

وز نام پسندیده بننگ آمده‌ام

از بس که ز خویش ناخوشیها دیدم

با خویش چو بیگانه بجنگ آمده‌ام

تا دیو فکنده‌ دام افتاده بدام

تا نفس گشاده کف بچنگ آمده‌ام

یکذره نماند نور اسلام بدل

گوئی که بتازه از فرنگ آمده‌ام

شد روی دلم سیاه از زنگ گناه

از کشور روم سوی زنگ آمده‌ام

شهوت چو نماند در غضب افزودم

از خوک چرانی به پلنگ آمده‌ام

گر رنگ امید نیست بر چهرهٔ فیض

از سیلی بیم سرخ رنگ آمده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از مشقت‌ها و ناخوشی‌های زندگی خود سخن می‌گوید. او از درگیری‌های درونی و بیگانگی با خود صحبت می‌کند و احساس می‌کند که به دام شیطان افتاده است. شاعر از شرایط سختی که در زندگی داشته، گلایه می‌کند و بیان می‌کند که نور ایمان در دلش کمرنگ شده و هوای دلش تیره و غمگین است. او از تغییرات درون خود با تأکید بر احساسات منفی و هوس‌های سرکوب شده سخن می‌گوید و در پایان، از عدم امید به آینده ابراز ناامیدی می‌کند.