غزل شمارهٔ ۵۸۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از می لعل لب و نوش دهانت مستم
وز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم
مستی من ز لب لعل تو امروزی نیست
سالها شد که ز صهبای لبانت مستم
نه همین مستیام از دیدن روی تو بود
بل زِ یاد تو و از نام و نشانت مستم
تو گرم روی نمائی و گرم ننمائی
کز پی عشق نهان در دل و جانت مستم
نگهی جانب من گر فکنی ور نکنی
که من از غمزهٔ خونریز نهانت مستم
گر ترا هست دهانی و میانی ور نیست
که من از ذکر دهان فکر میانت مستم
فیض هرگاه که از دوست سخن میگوئی
از می روح فزای سخنانت مستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و حالتی از مستی ناشی از زیبایی و کلام محبوب است. شاعر با اشاره به لعل لب و دهان معشوق، از تاثیر شکرین خنده و سخنان او میگوید. او تصریح میکند که این مستی تنها به خاطر زیبایی ظاهری نیست، بلکه از سالها عشق و اشتیاق به معشوق نشأت میگیرد. حتی اگر معشوق خود را نشان ندهد، شاعر همچنان تحت تأثیر عشق پنهان اوست و با یادآوری دهان و زیباییهای او مست میشود. در نهایت، شاعر از لذت و روحافزایی که از سخنان دوست میگیرد، سخن میگوید.