نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من واله جمال فروزان یک کسم

آشفتهٔ دو زلف پریشان یک کسم

سامان مرا یکی و سر من یکی بود

سودا یکی و بیسر و سامان یک کسم

هر جا بهر که روی کنم سوی او بود

بینای یک جمالم و حیران یک کسم

جمعیتم ز جمع کمالات یک کس است

شیدای یک جمیل و پریشان یک کسم

تیغ ار کشد بقصد سرم بسملش شوم

در مذبح محبت قربان یک کسم

مشرک نیم پرستش باطل نمیکنم

حق بین و حق پرست بفرمان یک کسم

از هر خسی قبول عطائی نمیکنم

مستغرق مواهب احسان یک کسم

چون گربگان بسفرهٔ هر کس نمیروم

همچون شتر نواله خور خوان یک کسم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به یک معشوق سخن می‌گوید. او خود را به‌عنوان فردی آشفته و بی‌سامان معرفی می‌کند که همه چیزش در ارتباط با معشوقش قرار دارد. شاعر به زیبایی و کمالات معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که محبت او به یک نفر خاص است و هیچ چیز دیگری نمی‌تواند او را از این عشق دور کند. او سیاه‌چشم و حیران است و حتی اگر جانش را هم بخواهند، حاضر است فدای عشقش شود. او با این عشق تمام وجودش را در اختیار معشوقش قرار داده و با افتخار از پرستش حق و عشق واقعی سخن می‌گوید. در نهایت، او به سیری در دائره محبت معشوقش اشاره کرده و به زحمت‌های بی‌مورد و تقلید از دیگران انتقاد می‌کند.