غزل شمارهٔ ۶۲۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
چه میشود که مقیم در جناب تو باشم
سگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم
چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردم
در انتظار بر افکندن نقاب تو باشم
چه میشود که گهی از در عتاب در آئی
که از قصور نه شایسته خطاب تو باشم
چه میشود که بتلقین حجتم بنوازی
که چون سوال کنی واقف جواب تو باشم
چه میشود که ببزم وصال خود دهیم جا
جزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم
چه میشود که بهجران خویش نگذاریم
سزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم
چه میشود که نجوئی ز من حساب و کتابی
غریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم
چه میشود چو مرا فیض دادهٔ لقب از لطف
مدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق ارادت و محبت شخص نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر به دنبال شرایطی است که در سایه محبت و لطف معشوق قرار گیرد و خواهان نزدیکی و وصال با اوست. او آرزو دارد که در کنار معشوق باشد، از عتاب و محبت او برخوردار شود، و در نهایت به مقام و مرتبهای نائل گردد که شایستهی محبت و کرم او باشد. احساس longing و شوق نسبت به معشوق و نیز اشاره به گناهان و نیاز به عفو و بخشش او در این شعر به وضوح حس میشود.