غزل شمارهٔ ۶۲۹ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای ز الطاف تو شیرین کامم
تهی از باده مگردان جامم
چون در خانه برویم بستی
ماه رویت بنما از بامم
ای که نامت بودم ورد زبان
چه شود گر تو بپرسی نامم
من که پیوسته ثناگوی توام
سزد ارگاه دهی دشنامم
دلبرا چارهٔ آموز مرا
تا بکی زهر غمت آشامم
مردم از غصه و کارم نگشود
سوختم ز آتش عشق و خامم
کام فیض از لب خود شیرین کن
ای ز الطاف تو شیرین کامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف محبت و زیبایی معشوق میپردازد. او از الطاف معشوق و شیرینی عشق سخن میگوید و از او درخواست میکند که وی را از غم و درد دور کند. شاعر به شدت تحت تاثیر عشق قرار گرفته و از غصههایش میگوید. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با لبهای شیرینش کامش را شیرین کند و به او لطف کند.