غزل شمارهٔ ۶۲۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کنم اندیشهٔ دنیا شود عقبا فراموشم
کنم اندیشه عقبا شود دنیا فراموشم
بیا اندیشه باقی کنم کان جای اندیشه است
ز فانی بر کنم دل تا شود یکجا فراموشم
کسی کز وی من آبادم دمی نگذارد از یادم
ولی از عزو استغنا کند خود را فراموشم
شوم غافل از و هر دم دگر آید فرا یادم
بیادش گویم ای مقبل مشو جانا فراموشم
مرا تا بینمت سیر و بیادم آر چون رفتی
بیا اینجا در آغوشم مکن آنجا فراموشم
دل اندر عهد او بستم بامید وفا داری
چو دانستم که خواهد کرد بیپروا فراموشم
مرا آن یار میگوید بیادم دار پیوسته
نه امروزم بیاد آری کنی فردا فراموشم
اگر پیوسته نتوانی گهی در خاطرم میدار
بیادی چون مرا هر جا مکن یکجا فراموشم
بیادی چون مرا هر دم سزد گاهی کنی یادم
روی یکدم گر از یادم مکن الا فراموشم
چو فیض از دین و از دنیا گذشتم بهر یاد او
بآن غایت که شد هم دین و هم دنیا فراموشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد بین دنیا و آخرت اشاره میکند و تمایلش را به فراموشی دنیا و توجه به آخرت و یاد خدا بیان میکند. او از عواطف و یادهایی که از یک شخص مهم در زندگیاش دارد صحبت میکند و میگوید حتی با وجود عشق و وابستگی، در تلاش است که خود را از این یادها رها کند و به یاد خدا و حقیقت بپردازد. شاعر اغلب به این نکته میرسد که در حیات مادی و معنویش، باید یاد خدا را در اولویت قرار دهد و از آنچه فانی است فاصله بگیرد. به طور کلی، این شعر بیانگر struggles (مبارزات) عاطفی شاعر و تلاش برای جستجوی حقیقت و پیوند با ذات الهی است.