نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

بیمار زارم دریاب دریاب

جز تو ندارم دریاب دریاب

در راه عشقت از پا فتادم

رحمی که زارم دریاب دریاب

دو از رخ تو در خاک و در خون

جان می سپارم دریاب دریاب

جان شد خیالی تن شد هلالی

زار و نزارم دریاب دریاب

با سخت جانی ابرو کمانی

افتاده کارم دریاب دریاب

شد زاشک خونین رویم منقّش

زیبا نگارم دریاب دریاب

دل شد زشوق آب بشتاب بشتاب

طاقت ندارم دریاب دریاب

شد در فراقت نامهربانا

از دست کارم دریاب دریاب

مشکل که فیضت زین غم برد جان

بیمار و زارم دریاب دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق درد و نیاز شاعر به محبوبش است. شاعر به شدت رنج می‌برد و از محبوب خود درخواست کمک و لطف دارد. او در راه عشق به زانو درآمده و در عذاب و گریه است. بدبختی و اندوه او به حدی است که در انتظار توجه و رحمت معشوق خود به سر می‌برد. این احساسات به صورت احساسی و عاطفی ابراز شده‌اند و نشان می‌دهند که عشق او چقدر عمیق و دردناک است.