غزل شمارهٔ ۶۳۰ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
شهد لطفست گهی در کامم
ز هر قهر است گهی در جامم
گه می تلخ دهی زان لب و چشم
گاه نقل و شکر و بادامم
گاهی از لطف کنی تحسینم
گاهی از قهر دهی دشنامم
من گرفتار توام حاجت نیست
زحمت آنکه کشی در دامم
روز و شب می نشناسم الا
وصل تو صبح و فراقت شامم
سوختم ز آتش هجران و هنوز
در ره چارهٔ وصلت خامم
فیض را شکر وصالت بچشان
چند در هجر تو زهر آشامم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات متضاد شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از شیرینی و تلخی عشق صحبت میکند و تجربههای متفاوت خود را با معشوق بیان میکند. گاهی از عشق و لطف او لذت میبرد و گاهی نیز از قهر و جدایی رنج میکشد. هیچکدام از حالات عشق او، او را از محبوبش جدا نکرده و در نهایت، تمام توجه و آرزوی او به وصال معشوق معطوف است. شاعر میگوید که حتی در روز و شب هیچ چیز برایش مهمتر از وصال معشوق نیست و از درد جدایی رنج میبرد.