نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه کارش با دلست و نیست او را دل منم

آنکه را مرکب دلست و پای دل در گل منم

آنکه او را هرچه حاصل شد بیغما دادعشق

نیستش اکنون به جز بیحاصلی حاصل منم

آنکه نقش اوست در مرآت کونین آن توئی

آنکه نقش هر دو عالم را بود قابل منم

آنکه در راه هوای نفس چالاکست و چست

در سلول راه حق افسرده و کاهل منم

آنکه او در راه حق ننهاده گامی یکنفس

کرد عمر خویشتن را صرف در باطل منم

آنکه او را جا بود در آسمانها با ملک

سر نگون افتاد اکنون در چه بابل منم

آنکه مقصود دلفیض است در عالم توئی

آنکه بسته در خیال تست جان و دل منم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی احساس عمیق تعلق و عجز را ابراز می‌کند. شاعر به فرد یا معشوقی اشاره می‌کند که همه چیز اوست و او خود را به عنوان تلاشی ناکام و بی‌نتیجه در روح آن شخص نشان می‌دهد. این فرد به نظر می‌رسد که در دنیا باهوش و فعال است، اما شاعر احساس می‌کند که در حقایق روحانی و در جاده راست، افسرده و بی‌عمل مانده است. او به نوعی نشان می‌دهد که خود را در تضادی شدید با آنچه که معشوق به آن دست یافته، قرار داده و به بی‌حاصلی و ناامیدی خود می‌پردازد. در نهایت، به نوعی از وجود خود به عنوان چیزی وابسته به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر آنچه که دارد، تنها در خیال و آرزوی آن فرد است.