نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۴۹ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

از برکات حسن تو جذب مراد میکنم

یاد خدای آیدم چون ز تو یاد میکنم

جلوه کنی چو بر دلم قیمت جلوه ترا

نیست همین که جان دهم بکله مراد میکنم

قبله جانم آن جمال هم بوصال و هم خیال

غم بدلت چو میرسد هم بتو شاد میکنم

کار چو تنگ میشود بر دل و جانم از جهان

روی شکفتهٔ تو یاد بهر گشاد میکنم

مونس و یار من توئی مصلح کار من توئی

کار مرا بمن ممان زانکه فساد میکنم

نامه چه میفرستمت باد صبا چو میوزد

جان بمشایعت روان از پی باد میکنم

در صفت تو جان من شعر چه‌سان توان نوشت

فیض ز خویش میرود چون ز تو یاد میکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از جذابیت و تاثیرات مثبت محبوب خود صحبت می‌کند. او می‌گوید که با یاد محبوبش یاد خدا نیز در ذهنش جاری می‌شود. شاعر به زیبایی و جلوه محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی هنگام سختی‌ها و غم‌ها، یاد او باعث شادی‌اش می‌شود. او همچنین از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که محبوب منبع آرامش و نیکویی در زندگی‌اش است. در نهایت، شاعر از این می‌نالد که چقدر سخت است توصیف محبوب در شعر، چرا که تاثیر او بر زندگی‌اش بسیار عمیق و فراتر از کلمات است.