غزل شمارهٔ ۶۵۶ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
حسن رخ مه رویان از روی تو میبینم
دلجوئی دلداران از خوی تو میبینم
هرجا که بود نوری از پرتو روی تست
هر جا که بود آبی از جوی تو میبینم
چشم خوش خوبان را بیمار تو میدانم
محراب دو عالم را ابروی تو میبینم
گبر و مغ و ترسا را جویای تو میبینم
روی همه عالم را واسوی تو میبینم
بلبل بگلستانها از بهر تو مینالد
بوی گل و ریحانها از بوی تو میبینم
تشویش دل درهم از زلف تو میدانم
اسباب پریشانی گیسوی تو میبینم
عاشق سر کو گردد من گرد جهان گردم
چون جمله عالم را من کوی تو میبینم
املاک و لطایف را چوگان تو میدانم
افلاک و عناصر را من گوی تو میبینم
اندر دل هر ذره خورشید جهان تابیست
من تابش آن خورشید از روی تو میبینم
این عالم فانی را هر دم ز تو، نو از نو
من کهنه نمیبینم من نوی تو میبینم
از هیچ صدائی من جز حرف تو نشنیدم
هیهات دل هرکس یا هوی تو میبینم
در بحر محیط عشق شد غرق وجود فیض
وین چشم گهر بارش واسوی تو میبینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و نورانیت معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که همه زیباییها و دلجوییها از عشق او ناشی میشود و هر جا که بنگرد، نشانی از محبوب را میبیند. او به تأثیر عمیق معشوق بر دل عاشقان و حتی طبیعت اشاره کرده و میگوید که همه چیز به نوعی از او الهام گرفته و مطلع است. شاعر دلی پر از عشق دارد و از زیبایی و جذابیت معشوقش به وجد آمده، به گونهای که همه وجودش را تحت تأثیر قرار داده و به اشتراک میگذارد. در نهایت، عشق را به دریا و عالم فانی را به تازگی مداوم مربوط میکند، و تأکید میکند که هرچه در این جهان میبیند، از جمال محبوبش سرچشمه میگیرد.