غزل شمارهٔ ۶۸ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تن خاک راه دوست کنم حسبی الحبیب
جان نیز در رهش فکنم حسبی الحبیب
چون عشق در سرای وجودم نزول کرد
از خویشتن طمع بکنم حسبی الحبیب
دل سوخت چون در آتش سودای عشق او
جان هم در آتشش فکنم حسبی الحبیب
چون ناصر من اوست چو منصور میروم
خود را بدار عشق زنم حسبی الحبیب
حلاج عشق چون بزند پنبهٔ تنم
بر دست و بازوی که تنم حسبی الحبیب
مهرش چو ذره ذره کند پیکر مرا
من در هواش رقص کنم حسبی الحبیب
دل بر کنم چو فیض زبود و نبود خویش
بر هر چه رای اوست تنم حسبی الحبیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و فداکاری نسبت به معشوق است. شاعر میگوید که همه چیز را برای دوست و محبوبش فدای میکند، حتی جانش را. عشق را بهصورت شعلهور و آتش توصیف میکند که دلش را میسوزاند. او خود را در راه عشق دلسوزی میکند و حاضر است هرگونه درد و رنجی را تحمل کند. همچنین، به وجد و شادی ناشی از عشق اشاره دارد و میگوید که حتی اگر وجودش در آتش عشق بسوزد، در خوشحالی و رقص عشق غرق خواهد شد. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عشق به محبوبش آنقدر ارزشمند است که تمام وجودش را فدای او خواهد کرد.