نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۹۷ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر شود روزی شبی کان ماهرا مهمان کنیم

خویش را در مطبخ مهمانیش قربان کنیم

نیست ما را منزلی شایستهٔ او غیر دل

خانهٔ دلرا بشمع روی او تابان کنیم

نیست مقصد جز گداز عاشقان معشوق را

نزد او دلرا کباب و سینه را بریان کنیم

ما حضر باید که باشد بر مراد میهمان

هرچه او خواهد ز ما او را بآن مهمان کنیم

گر شرابی خواهد از ما خون دل پیش آوریم

آبی ار خواهد گوارا دیده را گریان کنیم

نیست ما را آب و نانی آب و نان ماست او

آب گردیم از خجالت گر حدیث نان کنیم

جان نباشد قابل آن تا نثار او شود

دل شود از غصه خون کر ما حدیث جان کنیم

نیست حد ما که اندازیم سر در پاش فیض

چون غبار ره شود در راه او افشان کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی ارادت و عشق به یک معشوق است که شاعر در آن به توصیف احساسات عمیق خود می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر روزی معشوق به مهمانی بیاید، او تمام وجودش را برای خدمت به او فدا خواهد کرد. او جایی برای استقبال از معشوق جز دل خود نمی‌یابد و می‌خواهد خانه دلش را با نور چهره‌ی او روشن کند. شاعر بیان می‌کند که هدف عاشقان تنها قربانی کردن معشوق است و آن‌ها آماده‌اند تا دل و جان خود را برای خوشحالی او قربانی کنند. همچنین، اگر معشوق از آنها چیزی بخواهد، هر چه که باشد، باید بی‌درنگ برایش فراهم کنند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیزی ارزشمندتر از عشق و خدمت به معشوق نیست و همواره آماده‌ی فدای وجود خود برای او خواهند بود.