غزل شمارهٔ ۷۰۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کی باشد از جهان بدن سوی جان رویم
زان نیز بگذریم ورای جهان رویم
از تن به جان سوی جانان سفر کنیم
طی مکان کنیم و سوی لامکان رویم
شور و شغب کنیم پس پردهٔ صور
وین راه را ز چشم خلایق نهان رویم
کس دید و کس ندید به پریم زین قفس
تا کوه قاف جانت عنقا روان رویم
تا چند اوفتیم در این و گل چو خر
چون عیسی از زمین به سوی آسمان رویم
تا چند اینچنین گذرانیم روزگار
گویند هست طور دگر آنچنان رویم
سوزیم در جحیم خودی فیض تا به کی
خود واکنیم از خود و سوی جنان رویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی سفر روح از دنیای مادی به سمت معنویات و جاودانگی است. شاعر از فراروی از بدن و عبور به سوی جان و جانان سخن میگوید، و به نوعی به تجربههای عمیق روحانی اشاره دارد. او از تلاش برای عبور از دردها و رنجهای دنیوی و گوشهنشینی در تلاش برای دستیابی به مکانی بالاتر و معنوی میسراید. شاعر در انتها به این نتیجه میرسد که باید از خودی که ما را به جحیم میکشاند گذر کنیم و به بهشت روحانی بپیوندیم.