غزل شمارهٔ ۷۱ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرانی از بدرون آید از در جنت
برون روم زدر دیگر ای فلان همت
خیال قرب گرانان دلم گران دارد
چو جای دیدن ایشان و کلفت صحبت
شود زدور چو سنگین عمامهٔ پیدا
نعوذ بالله از این قوم فاقرؤا تبت
بسر ببسته و پیچیده حبلهای مسد
برد زحبلش حمالهٔ الحطب غیرت
عمامهای گران بر سرگران جانان
چو کوه بر سر کوهیست در دل الفت
از آن عمامه سنگین بسر نهد سنگین
که بر زمین بنشاند قرارهٔ کلفت
اگر عمامهٔ سنگین گران بسر ننهند
زجا گیرد و در آید جهان همه وحشت
بمعنی است گران چونکه بر دلست گران
تنش اگر چه سبک باشد از ره صورت
خدا زشر گرانش نگاه میدارد
کسی که خوی کند همچو فیض با خلوت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به روایت احساسات عمیق شاعر درباره سنگینی و گرانی درونی و بیرونی اشاره دارد. شاعر از دشواریهای ملاقات با شخصیتهای بزرگ و احساس نزدیکی به آنها صحبت میکند. او به واژههای سنگینی عمامه و بار سنگین احساسات اشاره دارد، که نماد بار مسئولیتها و تعلقات است. در اینجا، "گرانی" به معنای چالشهای روحی و روانی است که انسان با آنها مواجه میشود. شاعر به نیاز به حفظ خلوص و دوری از شر و فتنهها اشاره دارد و بر اهمیت برقراری رابطهای عمیق و معنادار با خدا تأکید میکند. در نهایت، تأکید بر این است که گاهی اوقات زیبایی و سبکی ظاهری نمیتواند واقعیت احساسات سنگین درونی را پنهان کند.