نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱۰ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دل هر ذره مهر جان ما دارد وطن

میکشد بهر گل جان خارهای جور تن

اینجهان و آنجهان از جان گریبان چاک کرد

تا دهد جا جان ما را در درون خویشتن

هر که قدر جان پاک ما شناسد چون ملک

سجده آرد جان ما را ز آنکه شد جانرا وطن

خاک ما دارد شرف بر جان ابلیس لعین

ز آنکه این تن داد حق را آن ز حق دزدید تن

نور حق پنهان شد اندر خاک از چشم عدو

نور آتش دید در خود گفت کی باشد چومن

اجر چندین ساله طاعت رفت از دستش برون

چونکه پا بیرون نهاد از انقیاد ذوالمنن

چون حسد برد و تکبر کافر شد رجیم

در پناه حق گریزای فیض زین دو همچو من

سعیها دارد بسی ابلیس در اهلاک ما

تاتوانی سعی میکن در نجات خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به بررسی ارتباط میان جان انسان و وطن می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در دل هر ذره عشق و مهر، جان انسان به وطنش وابسته است و به خاطر زیبایی‌ها و دردهای زندگی، تلاش می‌کند. او بر این نکته تأکید دارد که جان انسان ارزشمند است و آنانی که این ارزش را درک کنند، به آن احترام می‌گذارند. همچنین به تفاوت میان خاک و جان اشاره دارد و می‌گوید که حتی خاک انسان نیز بر شیطان برتری دارد. این شعر به موضوعاتی چون فضیلت، معرفت و تلاش برای نجات روح اشاره می‌کند و بر اهمیت شناخت خویشتن تأکید می‌ورزد.