نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱۳ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان

نگار آمد نگار آمد نگار شاهد پنهان

بهار آمد بهار آمد بهار دل بهار دل

نگار آمد نگار آمد نگار جان نگار جان

بشب خورشید جان آمد ضیای جاودان آمد

بجان بگشای چشم دل که پیدا گشت هر پنهان

نسیم از کوی یار آمد نسیم مشکبار آمد

معطر کن دماغ دل منور ساز چشم جان

تلافی کن تلافی کن ز بیعت آنچه ضایع شد

ترقی کن ترقی کن درآ در مشهد عرفان

گمان تا کی گمان تا کی یقین آمد یقین آمد

برون آ از حضیض شک برا بر آسمان جان

بیفکن بار تن از جان سبک کن دوش دل از گل

چه ماندی در زمین تن برا بر آسمان جان

سراپا دیده شو ای فیض همچون آب و آئینه

که تا به بینی عیان هر جا جمال طلعت یزدان

بیفشان گرد خود از خود دل و جانرا جلائی ده

جهان بگرفت سرتاسر به بینش ظاهر و پنهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

بهار با زیبایی و نشاط خود به یاد جانان و محبوب آمده است. این فصل نوید ظهور زیبایی و روشنایی را می‌دهد. خورشید و نسیم خوشبو از راه رسیده‌اند و دل‌ها را معطر می‌کنند. دعوت به شناخت و عرفان می‌شود و از انسان خواسته می‌شود که از شک و تردید خارج شود و به آسمان روحش پرواز کند. در این شعر، تأکید بر رهایی از قید و بندهای دنیوی و تجلی زیبایی‌های الهی در هر جا وجود دارد. در نهایت، پیام این شعر دعوت به زیستن با دیدی عمیق و معنوی است.