نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۱۶ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای برون از سرای کون و مکان

برتر از هرچه میدهند نشان

هم زبان از ثنای تو قاصر

هم خرد در سپاس تو حیران

ای منزه ز شبه و مثل و نظیر

وی مقدس ز نعت و وصف و بیان

کوته از دامن تو دست قیاس

قاصر از ساحت تو پای گمان

ای ثبات هر آنچه راست ثبات

وی حیاهٔ هر آنچه دارد جان

عاشقان در جمال تو واله

عارفان در جلال تو حیران

هرچه را این و آن توان گفتن

برتری زان نه اینی و نه آن

هم جهان از تو خالی و هم پر

ای ورای جهان خدای جهان

آفرینندهٔ سپهر برین

گسترانندهٔ زمین و زمان

در دلم آنکه با تو پیوندم

بخدائی که از خودم برهان

برسانم باوج علیین

در عروج مراتب امکان

دمبدم حال من نکوتر کن

تا مقامی که نیست بهتر از آن

عفو کن یک بیک بدیها را

بر خطاها بکش خط غفران

قطرهٔ از سحاب مغفرتت

نگذارد نشانی از عصیان

نور مهر تو هست در دل فیض

از خودش تا بخویشتن برسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره خداوند و صفات بلند اوست. شاعر به توصیف عظمت و پاکی خدا می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ زبانی قادر به ستایش کامل او نیست و عقل انسان هم در درک او ناتوان است. خداوند بالاتر از هرگونه مشابهت و وصف است و عشق و حیرت عاشقان و عارفان در جمال و جلال او جاری است. شاعر از خداوند می‌خواهد که او را از گناهانش عفو کند و حالش را بهتر کند تا به مقامی عالی در نزد او دست یابد. در نهایت، شاعر به نور مهر خدا اشاره می‌کند که می‌تواند انسان را به خودشناسی برساند.