نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲۲ فیض کاشانی

فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان

صوفی از آن در هواش چرخ زند ذره سان

گفت نبی اطلبوا جاحتکم عندهم

قبله ما زانسبب گشت وجوه خسان

زاهد کی خیره سر منع کند از نظر

چشم ندارد مگر آه از این ناکسان

چهره دلها کند ریش بچنگال پند

کرده زره ریش را کرده سپر طیلسان

ترس خدا کن سپر عشوهٔ دنیا مخر

صیغه و مرد خدا جیفه و این کرکسان

پیرو غولان مشو و ز پی دیوان مرو

دست بدار از هوس پای بکش از خسان

ای خنگ آنکو گرفت بار کسان را بدوش

وای بر آنکو نهاد بار بدوش کسان

گر ندهی تن ببار زار کشندت بدار

کرد خدا اغنیا بارکش مفلسان

فیض بهستی گرو همچون کرانان مشو

بار که بر دوش تست زود بمنزل رسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و احوال صوفیان و زاهدان می‌پردازد و هشدارهایی درباره دنیا و نیازمندان ارائه می‌دهد. او می‌گوید که روی زیبا و مهر رخش (معشوق) در میان مردم جلوه‌گر می‌شود و صوفی برای رسیدن به آن عشق، همچون ذراتی در هوا می‌چرخد. شاعر به بیان سخن نبی اشاره می‌کند که گفت باید به جستجوی خود نزد آن‌ها برویم و می‌گوید که زاهد نباید از دیدن افراد ناچیز و نادرست منع کند. او در ادامه از بایدها و نبایدهای دینی و اخلاقی سخن می‌گوید و به پرهیز از دوستی با افراد نادرست و تعلقات دنیوی دعوت می‌کند. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که انسان نباید بار مشکلات دیگران را بر دوش بکشد و باید در پی رهایی از هوس‌ها باشد. به عبارتی، شاعر به مراقبت از دل و روح در برابر زرق و برق دنیا و تأکید بر روحانیات و اخلاق می‌پردازد.