غزل شمارهٔ ۷۲۷ فیض کاشانی
فیض کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
تا چند بر باطل نهی ایدل مدار خویشتن
یکبار خود را یاد کن در روزگار خویشتن
از راه دوری آمدی هم راه دوری میروی
زآغاز کار خود به بین انجام کار خویشتن
حق را بجو از راه دین و ز شرع خیر المرسلین
حیران چرائی اینچنین در کار و بار خویشتن
از تست دردورنج تو وز تو دوا و گنج تو
گنج نهان خود خودی هم خود تومار خویشتن
در دل زعشق آتش فروز خود را در آن آتش بسوز
آتش شو و هم خود تو باش شمع مزار خوشتن
در راه حق منصور باش از هرچه جزحق دور باش
در راه عشق حق فکن از خویش بار خویشتن
جانم فدای آنکه او جانرا فدای عشق کرد
چون فیض شد در عید وصل قربان یار خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در زندگی و خودشناسی دعوت میکند. شاعر از خواننده میخواهد که به ماهیت وجودی خود دقت کند و در مسیر حق حرکت کند. او میگوید که انسان باید درد و رنج خود را بشناسد و در عین حال به جستجوی عشق و حقیقت بپردازد. در نهایت، اهمیت وفاداری به عشق و ایثار در راه حق نیز در این شعر مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که تنها از طریق فهم عمیق خود و ارتباط با عشق الهی میتوان به ارزشهای واقعی زندگی دست یافت.